كاربردهاي راديوايزوتوپ‌ها در بهداشت و پزشكي

كاربردهاي راديوايزوتوپ‌ها در بهداشت و پزشكي

كاربردهاي راديوايزوتوپ‌ها در زمينه بهداشت به طور عام و پزشكي به‌طور خاص بسيار گسترده است. در كمك به تشخيص و پيش‌بيني در انواع بيماري‌ها و نيز درمان به وسيله علاج بخشي و آرام بخشي با به‌كار بردن تابش شگفت‌انگيز است. روش‌هاي تشخيص مي‌تواند با به‌كار بردن عوامل راديوايمونواسي (RIA) بيروني (in-vitro) و به‌كار بردن راديوداروهاي دروني
(in-vivo) باشد. روش‌هاي درماني مي‌توانند با به‌كار بردن چشمه‌هاي بسته راديوايزوتوپ‌هاي كاشته شده يا قرار گرفته از خارج يا تزريق سيستماتيك راديوداروهاي مقتضي اجراء گردند.

 

كاربردهاي تشخيص

RIA و روش‌هاي مرتبط

راديوايمونواسي (RIA) يك روش گسترده تجزيه‌اي راديواكتيو براي اندازه‌گيري ميكرومول‌ها يا پيكومول‌هاي مواد مورد نظر كلينيكي در گونه‌هاي بيولوژيكي است. حدود سه دهه پيش بود كه برسون(Berson) و يالو(Yalow) اولين مقاله خود را در رابطه با اندازه‌گيري انسولين با
به‌كار بردن يك واكنش آنتي‌ژن
آنتي‌بادي منتشركردند. آنان اين روش ارزيابي جديد را با توجه به اينكه در آن آنتي‌ژن نشان‌دار راديواكتيو و يك آنتي‌بادي براي اندازه‌گيري ماده مورد آناليز به كار رفت “راديوايمونواسي” (RIA) ناميدند. تقريباً در همان زمان اكينز (Ekins) يك روش ارزيابي و سنجش را اساساً مشابه، براي اندازه‌گيري سرم تيروكسين، توسعه داد كه در آن
دي تيروكسين نشان‌دار راديواكتيو و گلوبلين پيوندي تيروكسين
(TBG) را به عنوان پيوند دهنده، به جاي آنتي بادي ويژه‌اي با توجه به كشش بالاي TBG براي تيروكسين(L/M109=K) به كار برد. وي اصطلاح عمومي“ تجزيه اشباع” را براي اين سنجش‌ها پيشنهاد نمود. توسعه يك آنتي‌بادي در مقابل يك آنتي‌ژن عمومي‌تر بوده و ممكن است آنتي سرم با كشش بالا را براي هر آنتي‌ژن، بدون توجه به طبيعت و غلظت آن در خون توسعه داد. به دليل گستردگي ذاتي، RIA يك روش مشهوري گرديد. 

از هنگام اختراع، RIA موضوعي با توجه فراوان در زمينه بيوشيميايي بوده و در حال حاضر براي اندازه‌گيري مواد مهم بيولوژيكي همچون هورمون‌ها، داروها، ويتامين‌ها و ويروس به كار مي‌رود. اين روش به طور گسترده‌اي در دانش مادر غده درون‌ريزي شراكت داشته است. با درك منافع مهم حاصل از RIA دكتر روسالين يالو(Rosalyn Yallow)، جايزه نوبل را براي پزشكي در سال 1977 به خود اختصاص داد.

فيزيك بهداشت چیست؟

فيزيك بهداشت چیست؟

فيزيك بهداشت مجموعه قوانيني است كه حفاظت پرتوكاران و همچنين مردم را در مقابل اثرات خطرناك تابش مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهد. كاربرد تابش يون‌ساز بلافاصله پس از كشف پرتوهاي -X به وسيله رانتگن در دسامبر 1895 شروع گرديد. سه سال پس از آن در دسامبر 1898، ماري كوري و پيركوري راديم را كشف كردند. شدت تابش اين دو منبع بلافاصله در زمينه پزشكي براي تشخيص و درمان مورد استفاده قرار گرفت. در بسياري از كاربردها موضوع پرتوگيري تابش و اثرات خطرناك آن شناخته نشد. تا سال 1920 بسياري از راديولوژيست‌ها و تكنسين‌هاي آن زمان به سرطان پوست مبتلا شده و بعضي ديگر از كم‌خوني (احتمالاً سرطان خون) فوت مي‌كردند. اين موضوع باعث به وجود آمدن اصل “ دز مقاومت ” براي پرتوكاران شد كه مي‌توان آن را تولد علم فيزيك بهداشت ناميد.

مشكلات نسبيت و مكانيك كوانتوم

مشكلات نسبيت و مكانيك كوانتوم

 

بنا بر نسبيت،  گرانش اثر هندسي جرم بر فضاي اطراف خود است. كه فضا-زمان ناميده مي شود. يعني جرم فضاي اطراف خود را خميده مي كند و مسير نور در اطراف آن خط مستقيم نيست، بلكه منحني است.

 

در سال 1919 انحنای فضا را هنگام كسوف كامل خورشید با نوری كه از طرف ستاره ی مورد نظری به سوی زمین در حركت بود و از كنار خورشيد می گذشت مورد تحقيق قرار دادند كه با پیشگویی نسبيت تطبیق می كرد. این موفقيت بسيار بزرگی برای نسبيت بود. از آن زمان به بعد توجه به ساختار هندسی و خواص توپولوژيك فضا بررسی واقعیت های فيز يكی  را به حاشیه راند. مضافاً اين كه گرانش را از فهرست نیروهای اساسی طبيعت در فيزيك نظری حذف كرد.

 

مشكلات اساسی نسبيت را می توان به صورت زير فهرست كرد:

 

 

 

1- مشكل نسبيت با مكانيك كوانتوم: مكانيك كوانتوم ساختار ریز و كوانتومی كميت ها و واكنش متقابل آنها را مورد بررسی قرار می دهد. به عبارت ديگر نگرش مكانيك كوانتوم بر مبنای كوانتومی شكل گرفته است. در این زمينه تا جايی پيش رفته كه حتی اندازه حركت و برخی دیگر از كميتها را كوانتومی معرفی می كند. این نتايج بر مبنای يكسری شواهد تجربی مطرح شده و قابل پذيرش است. علاوه بر آن تلاشهای زيادی انجام می شود تا پديده های بزرگ جهان را با قوانين شناخته شده در مكانيك كوانتوم توجيه كنند. حال به نسبيت توجه كنيد كه فضا-زمان را پيوسته در نظر می گيرد. بنابراين نسبیت با مكانيك كوانتوم ناسازگار است. تلاشهای زيادی انجام شده تا به طريقی يك همانگی منطقی و قابل قبول بين نسبيت و مكانيك كوانتوم ايحاد شود. در اين مورد كارهای ديراك شايان توجه است كه مكانيك كوانتوم نسبيتی را پايه گذاری كرد و آن را توسعه داد. اما در مورد نسبيت عام موفقیت چندانی نصيب فيزيكدانان نشده است.

 

 

 

2- پيچيدگی و عدم وجود تفاهم در نسبيت: پيچيدگی نسبيت موجب شده كه تفاهم منطقی بين فيزيكدانان در مورد نتايج و پيشگويی های نسبيت وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر نسبيت شديداً قابل تفسير است. اين تفاسيرگاهی چنان متناقض هستند. البته اين برداشتهای متفاوت از نسبيت ناشی از گذشت زمان نيست، بلكه از آغاز حتی برای خود اينشتين كه نسبيت را مطرح كرد وجود داشت. به عنوان مثال: اينشتين از سال 1917 شروع به تدوين يك نظريه قابل تعميم به عالم کرد. وی با مشكلات حل نشدنی رياضی برخورد كرد. به همين دليل در معادلات گرانش عبارت مشهور " پارامتر عالم " را وارد كرد. ملاحظات وی در اين موضوع بر دو فرضيه مبتنی بود.

 

 

 

الف- ماده دارای چگالی متوسطی در فضاست كه در همه جا ثابت و مخالف صفر است.

 

ب- بزرگی " شعاع " فضا به زمان بستگی ندارد.

 

 

 

در سال 1922 فریدمان نشان داد كه اگر از فرضیه دوم چشم پوشی شود، می توان فرضیه اول را حفظ كرد بی آنكه در معادلات به پارامتر عالم نيازی باشد. فريدمان بر اين اساس يك معادله ی دیفرانسيل به صورت زير ارائه كرد:

 

(dR/dt)^2 - C/R+K=0

 

در واقع سالها قبل از كشف هابل در مورد انبساط فضا، فریدمان دقیقاً كشفيات او را پيش بينی كرده بود. معادله ی فريدمان معادله ی اصلی كيهان شناخت نيوتنی است و بدون تغيير در نظريه نسبيت عام نيز صادق است. اينشتين بر همه نتايج به دست آمده توسط فريدمان اعتراض كرد و مقاله ای نيز در اين باب انتشار داد. سپس حقايق را در فرضيه فريدمان ديد و با شجاعت كم نظيری طی نامه ای كه برای سردبير مجله آلمانی فرستاد به اشتباه خود در محاسباتش اعتراف كرد.

 

بيشتر مشکلات نسبيت ناشی از خواصی است كه به علت وجود ماده برای فضا قايل می شوند. كه در آن هندسه جای فیزيك را می گيرد. زمانی پوانكاره گفته بود كه اگر مشاهدات ما نشان دهد كه فضا نااقلبدسی است، فيزيكدانان می توانند فضای اقليدسی را قبول كرده و نيروهای جديدی وارد نظريه های خود كنند. اما نسبيت چنین نكرد و ماهيت پديده های فيزيكی را به دست فراموشی سپرد. هرچند پديده های فيزيكی را بدون ابزار محاسباتی، اعم از جبری و هندسی نمی توان توجيه كرد، اما فيزيك نه هندسه است و نه جبر، فيزيك، فيزيك است وبس!!!

 

 

 

 3- مشكل گرانش نيوتنی در نسبيت همچنان باقی است: در نسبيت فضا-زمان دارای انحناست. هرچه ماده بيشتر و چگالتر باشد، انحنای فضا بيشتر است. سئوال اين است كه اين انحنای فضا تا كجا می انجامد؟ در نسبيت فضا می تواند چنان تابيده شود كه حجم به صفر برسد. برای آنكه ماده بتواند چنان بر فضا اثر بگذارد كه حجم به صفر برسد، بايد جرم به سمت بی نهايت ميل كند. يعنی نسبيت نتوانست مشكل قانون گرانش را در مورد تراكم ماده در فضا حل كند، علاوه بر آن بر مشكل افزود. زيرا قانون نيوتن می پذيرد كه ماده تا بی نهايت می تواند متمركز شود، اما حجم صفر با آن سازگار نيست. اما نسبيت علاوه بر آن كه می پذيرد ماده می تواند تا بی نهايت متراكم شود، پيشگويی می كند كه حجم آن نيز به صفر می رسد.  

غني سازي اورانيوم

غني سازي اورانيوم

 

امروزه در سرتاسردنيا رآكتورهای آب سبك بيشتري نسبت به رآكتورهاي ديگر در حال كار هستند.

كاركرد اين رآكتورها بوسيله اورانيوم طبيعي امكان پذير نيست. براي شروع و پايدار نمودن يك واكنش زنجيره‌اي ايزوتوپ-235 اورانيوم در سوخت هسته‌اي بسته به نوع و طراحي رآكتور بايد داراي غلظت تا5 درصد باشد. اورانيوم-235 تنها ايزوتوپ اورانيوم است كه مي تواند بوسيله نوترونهاي حرارتي شكافته شود. با وجود اين، اورانيوم طبيعي، تنها داراي 0.71 درصد ایزوتوپ-235 مي‌باشد. بخش باقيمانده بطور چشمگيري از ايزوتوپ 238-U تشکیل شده كه قابل شكافت نمي‌باشد. لذا غني‌سازي اورانيوم-235 سبكتر مرحله فني لازم در ساخت سوخت هسته‌اي از اورانيوم طبيعي است.

براي بارگذاري مجدد ساليانه رآکتور آب تحت فشار استاندارد با ظرفيت الکتریکی MW 1300 و ميزان سوختي معادل tU/GWd50در حدود 24 تن اورانيوم با غلظت معادل 95/3 درصد از 235-U لازم است در اين صورت با فرض تهي‌شدن 235-U تا 3/0 درصد تقريباً 213 تن اورانيوم طبيعي بكار می رود و در حدود 124 تن كارجداسازي براي غني‌سازي لازم است. كارجداسازي سنجشی از موارد تلاش براي غني‌سازي اورآنيوم بوده ومفصلاً درفصل بعد توضيح داده شده است. براي غني‌سازي اورانيوم تعدادي فرایند‌هاي جداسازي اختراع و بنوبه خود توسعه يافته‌است .ازآنجا كه اصول اين فرایندها می تواند براي غني‌سازي اورانيوم تا غلظتهاي بسيار بالاي 235-U  بکاررود که می تواند منجر به ساخت سلاحهاي هسته‌اي شود، تفصيل فني تقريباً كليه فرایندهای غني‌سازي تابع مقررات شديد امنیتی بوده و تنها بصورت محدود در اين جا مورد بحث قرار مي گیرند.

امروزه تنها فرايندهاي دیفيوژن گازي و سانتريفيوژ در مقياس صنعتي مورد بهره‌برداري قرار گرفته‌اند. مطالعات اساسي دررابطة با فرايند‌هاي جديد غني‌سازي نيزدرسطح جهاني(بوسيله روش ليزر)انجام پذيرفته است. اگرچه انتظار می رود فرايند ليزر از نظر اقتصادي از ديفيوژن  گازي موثرتر باشد، نشانه‌هائي وجود دارد كه بتواند با فرايند صنعتی سانتريفيوژ رقابت نمايد.

تعريف يك راديودارو

تعريف يك راديودارو

يك راديودارو تركيب راديواكتيوي است كه براي تشخيص و درمان بيماريهاي انسان بكار مي رود. در پزشكي هسته اي حدود 95 درصد راديوداروها براي مقاصد تشخيص بكار رفته در حاليكه مابقي براي عمليات درماني مورد استفاده قرار مي گيرند. راديوداروها معمولاً داراي حداقل اثر داروئي هستند، چرا كه در بسياري از حالات آنها در مقادير جزئي بكار مي روند. راديوداروهاي درماني مي توانند از طریق تابش موجب تخريب بافت شوند. با توجه به اين كه اين رادیوداروها به انسان تزريق مي شوند، بايد استريل و عاري از تب زائي بوده، و بايد تحت شرايط كنترل كيفي لازم همانند داروي عادي باشند. يك راديودارو ممكن است عنصري راديواكتيو همچون 133Xe بوده، يا تركيبي نشاندار همچون پروتئين يدينه – 131I و تركيباتي نشاندار با 99mTc باشند.

 مواد راديوشيمي بمنظور مصرف برای انسان بدليل احتمال عدم استريل بودن و غير تب زائي قابل استفاده نيستند، در حالیکه راديوداروها استريل و غير تب زا بوده و بطور ايمن به انسانها تجويز مي شوند. 

يك راديودارو داراي دو جز‌ء است : يك راديونوكليد و يك دارو. مفيد فايده بودن يك راديودارو با ويژگيهاي اين دو جزء مشخص مي گردد. در طراحي يك راديودارو، ابتدا دارو براساس تمركز ترجيحي در يك عضو معين يا شراكت در فعاليت فيزيولوژيكي عضو انتخاب مي گردد. سپس يك راديونوكليد مناسب به داروي انتخاب شده وصل مي گردد بطوري كه پس از مصرف راديودارو، تابشهاي گسيل شده از آن بوسيله يك آشكارساز تابش آشكارسازي مي گردد. لذا، ساختار مورفولوژي يا فعاليت فيزيولوژيكي عضو قابل ارزيابي خواهد بود. داروي انتخابي بايد ايمن بوده و براي استفاده انساني غير سمي باشد. تابشهايي از راديونوكليد انتخابي بايد بوسيله دستگاه هاي هسته اي آشكارسازي شده و دز براي بيمار در حداقل باشد.

كشف پاد ذرات بر اساس كوانتوم

كشف پاد ذرات بر اساس كوانتوم

با گذشت زمان كوانتوم بسيار پيشرفت كرد. يكي ديگر از دستاوردهاي مكانيك كوانتومي كه توسط معادلهء ديراك بوجود آمد كشف پادذرات بود. پس از ارائهء معادلهء نسبيت كوانتومي توسط ديراك با تمام حسني كه داشت فوراً به اشكالاتي بسيار جديدي منجر شد و علتش همان توفيقي بود كه در پيوند دادن نسبيت و كوانتوم بدست آورده بود. اشكال از اين واقعيت برخاست كه مكانيك نسبيتي به امكان وجود دو جهان متاوت منجر مي شود: يكي جهان"مثبت" كه در آن زندگي مي كنيم و ديگري جهان شگفت "منفي"كه با قوهء تصور و تخيل ما مبارزه مي كند. در اين جهان منفي هر جسمي داراي جرم منفي است يعني بر هر سو كه رانده شود در سوي خلاف نيرو شروع به حركت مي كند، جهان شگفتي كه در آن براي راندن جسمي به جلوبايد آنرا به عقب بكشيم و بر عكس. با يك تشبيه آشكار مي توان الكترونهايي را كه جرم منفي دارند "الكترونهاي خر"ناميد. در اين حالت نيز اگر دو الكترون را به هم نزديك كنيم و يكي الكترون خر باشد بر خلاف تصور ذهن ما بجاي اينكه دو الكترون با دافعه از يكديگر دور شوند، نيروي دافعه موجب خواهد شد كه الكترون خر به سوي الكترون ديگر حركت كند و حال آنكهالكترون معمولي از آن دور مي شود. در اين مورد هيچ تناقضي با قانون بقاي انرژي وجود ندارد. كسي هرگز الكترون هاي خر يا سنگهاي خر يا سيارات خر را مشاهده نكرده است. اين فقط حل فرضي معادلات مكانيك اينشتين است و پيش از آنكه ديراك نسبيت كوانتوم را به هم پيوستگي دهد موجبي براي اعتراض در ميان نبوده است.

معادلات ديراك در مورد جهشهاي الكترون از ترازي به تراز ديگر نيز دچار مشكلاتي شد.استفاده از محاسبات رياضي پائولي نيز كار را مشكلتر مي كرد تنها راهي كه بوسيلهء ديراك توانست اين اشكال را مورد بحث قرار دهد،بطوريكه اصل طرد پائولي رعايت شود وبا واقعيت تجربي هم سازگار باشد و در عين حال گسستگي ترازهاي انرژي را مكانيك كوانتومي اوليه پيش بيني كرده بود را نقض نكند، وجود الكترونهايي با بار مثبت بود. در سال 1931 فيزيكدان آمريكائي كارل اندرسن در حالي كه در يك آزمايش الكترونهاي پر انرژي موجود در رگبارهاي اشعهء كيهاني را در يك "اتاق ابري" پي جويي مي كرد،پي به وجود الكترونهايي با بار مثبت كه بعدها پوزيترون ناميده شد، برد. البته امروزه پوزيترونها به وفور در آزمايشات هسته اي مشاهده ميشوند و خواص آنها نيز كاملاً شناخته شده است.

پس از كشف الكترونهاي مثبت، فيزيكدانان به فكر امكان وجود پروتونهاي منفي افتادند كه در برابر پروتونهاي مثبت معمولي همان وضع را دارند كه پوزيترونها در برابر الكترونها دارند كه سرانجام در 1959 وجود پروتونهايي با بار منفي در آزمايشات اميليو جينو سگره(Emilio Gino Segrel) و اوئن چمبرلن(Owen Chamberlian) و چند تن ديگر در كاليفرنيااعلام شد. يكسال پس از اعلام كشف پاد پروتونها در 1956 تئوري وجود پادنوترونها نيز مطرح شد. سگره و چمبرلن به خاطر اين كشف توانستند جايزهء نوبل 1959 را مشتركاً كسب كنند.

تعابیر فلسفی مکانیک کوانتومی

تعابير كپنهاگي و فلسفي كوانتوم

براي اینکه از مكانيك كوانتومي تعبيري داشته با شيم به چند تعبير كه توسط فيزيكدانان پايه گذار كوانتوم بيان شده مي پردازيم :

 

 

 

§ تعبير كُپنهاكي مكانيك كوانتومي : تعبيري از مكانيك كوانتومي كه در اواخر دهه 1920 به وسيلهء بور و همكارانش ارائه شد و به زودي به عنوان تعبير معتبر مكانيك كوانتومي در ميان فيزيكدانان رواج يافت. اين تعبير مشتمل بر مجموعه اي از مواضع است كه بنيانگذاران مكانيك كوانتومي اتخاذ كردند(از قبيل مكمليت، عدم قطعيت و...) ،اين تعبير از لحاظ فلسفي قوانين و تعريفهاي فيزيك را صرفاً ابزارهايي براي پيش بيني پديده ها مي داند؛مثلاً رياضيات فقط ابزاري براي توصيف واقعيتهاي كوانتومي است و عين واقعيت نيست . اين ديدگاه در فلسفه پوزيتيويسم(Positivism) نام دارد.

 

 

 

§ در مقابل ديدگاه بالا رئاليسم(Realism) قرار دارد كه پيروان آن واقعيتهاي خارج از ذهن را قبول دارند و هدف علم را مطالعهء ساختار اين واقعيتها مي دانند.

 

 

 

بور، هايزنبرگ و طرفدارانشان ابداع كنندگان مكتب كُپنهاكي هستند كه ريشه در پوزيتيويسم دارد در مقابل اينشتين و برخي فيزيكدانان ديگر از طرفداران رئاليسم هستند. حال كه بحث به اين مقوله كشيده شد، كمي از مكانيك كوانتومي خارج مي شويم و وارد فلسفهء كوانتومي مي شويم . همزمان با پيدايش مكانيك كوانتومي و حتي كمي قبل تر هم فلسفه كوانتومي كم كم مطرح شد كه تا به امروز هم ادامه دارد. علم فلسفه از جمله علومي است كه از چندين قرن قبل از ميلاد هم وجود داشته و از جمله علومي است كه قابل فهم براي هر كسي نيست. فلسفه با پيدايش از چندين قرن قبل از ميلاد به سرعت شروع به پيشرفت كرد و فلاسفه و دانشمندان بزرگي را نيز همواره در طول ترقي خود همراه داشته است و تا اوايل قرن نوزدهم هرگز زير سؤال نرفته بود و داراي قدرت و تسلط زيادي بر تمامي علوم داشته است تا جائيكه قبل از مكانيك نيوتني بر علوم طبيعي هم احاطه داشته است. از جمله مباحثي كه همواره در فلسفه وجود داشته و دارد قانون عليت يا علت و معلول است. ارسطو صحبت از چهار نوع عليت مي كند اما آنچه امروز در اصطلاح بكار مي رود غالباً علت فاعلي است. بر طبق قانون عليت يا ضرورت علي و معلولي يا موجبيت با بودن علت وجود معلول ضرورت دارد و با نبودن آن وجود معلول محال است، يعني علت نه تنها وجود دهندهء معلول است بلكه ضرورت دهندهء آن نيز هست. اين مفهوم فلسفه تا قبل از اوايل قرن نوزدهم مورد قبول كليهء فيلسوفان و فيزيكدانان بوده است. به عنوان مثال لاپلاس به صراحت قانون عليت را مي پذيرد و آنرا مورد نقد و بررسي قرار مي دهد تا جائيكه موجبيت مفهوم لاپلاسي را نيز به خود مي گيرد. موجبيت به مفهوم لاپلاسي آن، مورد قبول فيزيكدانان بود تا آنكه در قرن نوزدهم زمزمه هايي از طرف برخي از فلاسفه عليه آن شروع شد. رنوويه(C.Renouvier) اعتبار مطلق اصل عليت را به عنوان يك امر تنظيم كنندهء فرآيندهاي فيزيكي مورد ترديد قرار داد.

 

طرد موجبيت كلاسيك درسطح اتمي نقش مهمي درنظريهء شانس چارلز پيرس(Charles Pierse) فيلسوف و رياضيدان آمريكائي ايفا كرد. بولتسمن نيز اعتبار موجبيت را مورد ترديد قرار داد و در درسش دربارهء نظريهءگازها در 1895 اعلان كرد:"من اين احتمال را ذكر مي كنم كه ممكن است حركت مولكواهاي منفرد، فرمولهاي تقريبي از آب درآيند كه مقادير متوسط را مي دهند و در نتيجه به حساب احتمالات منجر مي شوند."

 

جانشين بولتسمن در دانشگاه وين،اكسنر(F.Exner) بود كه شرودينگر همه از شاگردان وي بوده است در 1919 يك نظريه آماري ارائه كرد كه انها را ناشي از تعداد زياد پديده هاي شانسي در سطح ميكروسكوپي تلقي كرد. او نيز اصل عليت را مورد ترديد قرار مي دهد و مي گويد:"اصل عليت براي حوادث ماكروسكوپي صادق است بدون آنكه لزوماً براي جهان ميكروسكوپي صادق باشد. از اينجا نتيجه مي شود كه قوانين جهان بزرگ، قوانين مطلق نيستند، بلكه قوانين احتمال هستند."همچنين وي استدلال كرد كه تمامي قوانين طبيعت سرشت آماري دارند و هيچ قانون مطلق دقيق وجود ندارد. پوآنكاره معتقد بود كه قوانين طبيعي احتمالاً نتيجهء مقادير متوسط هستند. عدم دقت وسايل اندازه گيري كشف بعضي از قوانين را باعث شده است.

 

همچنين برخي ديگر از فيزيكدانان نيز اصل عليت را مورد ترديد قرار مي دهند. اما توجه مي كنيم كه اين موارد قبل از تولد مكانيك كوانتومي مطرح شد، كه كشف مكانيك كوانتومي و از جمله اصل عدم قطعيت نيز بر ترديد اصل عليت افزود و آن را خيلي بيشتر از زمان قبل از تولد كوانتوم مورد شك و ترديد قرار داد. اما در همان زمان يعني قبل از تولد كوانتوم نيز برخي از فيزيكدانان از اصل عليت به شدت دفاع مي كردند و در مقابل ترديد كنندگان اين اصل مي ايستادند و از آن دفاع مي كردند. يك مطالعهء اجمالي از اين بحثهاي فلسفي نشان مي دهد كه اغلب فيزيكداناني كه در هر شاخه اي از فيزيك از آمار استفاده كرده اند به اصل عليت ترديد كرده اند و كساني هم كه در شاخه اي كار كرده اند كه از آمار استفاده نشده است به اصل عليت اعتقاد مطلق داشته اند و از آن دفاع مي كردند از جمله ماكس پلانك كه مكرراً اظهار مي داشت كه فرض وجود قوانين آماري، تنها در پرتو قوانين ديناميكي دقيق براي حوادث فردي ميسر است حتي اگر شناخت آنها، به علت نارسائي حواس ما، ميسر نباشد.

 

نرنست (Nernst) هم معتقد بود كه توصيف طبيعت به وسيلهء قوانين آماري، بيشتر به علت ضعف درك انسانهاست نه آن كه ذاتي خود طبيعت باشد. او طبيعت را محكوم يك عليت دقيق مي دانست و دانش انسان را محدود:"مغز انساني قادر نيست كه اين فرآيندهاي طبيعي رابا جزئي ترين تفصيلاتشان ببيند."

 

بطور خلاصه، حتي قبل از ارائهء اصل عدم قطعيت توسط هايزنبرگ نيز زمزمه هايي دربارهء عدم قطعيت به گوش مي خورد.با بيان اصل عدم قطعيت ترديدات قانون عليت تشديد يافت بطوريكه بعدها در كنار اصل عدم قطعيت شاخه اي نيز به نام تعبير فلسفي روابط عدم قطعيت به وجود آمد. پس از بيان اصل عدم قطعيت ترديدات فوق شدت يافت تا جائيكه بعضي از فيزيكدانان به كل منكر وجود قانون علت و معلول شد و اين بحث از فلسفه را با بيش از سه هزار سال سابقه زير سؤال بردند و در سال تولد فلسفه علمي مي دانستند. تفسير كامل مذاكرات و حتي ذكر كامل مذاكرات فيزيكدانان مكانيك كوانتومي در زمينه فلسفه بسيار طولاني و خارج از حوصله است. لذا فقط چند تن از آنهايي كه عليت را طرد مي كردند به همراه چند جمله از آنها مي آوريم و اين مبحث را تمام مي كنيم . هايزنبرگ پس از ارائهء روابط عدم قطعيت خود و از جمله رابطهء

 

ΔE. Δt ≥ħ/2

 

به تعبير فلسفي آن نيز پي برد و نتيجهء فلسفي خود را در طرد عليت يافت به طوريكه خود بيان مي كند: "اگر حال را دقيقاً بدانيم، آينده را مي توانيم پيش بيني كنيم." و الان كه در دانستن حال عدم قطعيت داريم پس آينده را هم نمي توانيم با قطعيت پيش بيني كنيم ... بنابر اين او وجود علت و معلول را منكر مي شود در حالي كه هايزنبرگ از اثبات بي اعتباري قانون عليت صحبت كرد، بورن تو خالي بودن آن را مطرحكرد. وي اشاره كرد فلسفه كلاسيك مي گويد اگر حالت يك سيستم بسته در يك لحظه معلوم باشد، قوانين طبيعي، حالت آنرا در هر لحظهء بعدي تعيين مي كند. درحاليكه مكانيك كوانتومي نشان مي دهد اينگونه نيست، پس قانون عليت يك قانون توخالي است.

 

قبلاً برخي فلاسفه ادعا مي كردند اگر اتمهاي بدن ما مثل حركات سيارات از قوانين تخلف ناپذير تبعيت مي كنند پس چرا ما كوشش مي كنيم؟

 

اما با ارائهء اصل عدم قطعيت بعضي از فيزيكدانان فيلسوف مشرب به اين نتيجه رسيدند كه اين مشكل حل شده است. اصل هايزنبرگ اجازه مي دهد كه امكانات مختلفي براي يك سيستم به فعليت برسند... . بور نيز به ترديد قانون عليت معتقد شد و آنرا طرد مي كرد. 

 

برتراند راسل نيز در ابتدا از طرد قانون عليت استقبال كرد و در سال 1929 در كتاب "عرفان و منطق" خود از قانون عليت به عنوان يادگاري از اعصار گذشته ياد كرد كه مثل سلطنت باقي مانده است اما راسل به زودي از اين عقيده برگشت و در طرد عليت ترديد كرد. ديراك هم در ابتدا عليت را طرد كرد اما وي بعداً به صراحت امكان بازگشت به عليت را مطرح كرد و گفت كه توسل به احتمالات به خاطذر دقيق نبودن اطلاعات ماست. به هر حال بسياري از فيزيكدانان و فيلسوفان مطرح در مقابل ادعاي هايزنبرگ ايستادند و به شدت از قانون عليت دفاع كردند و همگي اين اعتقاد را داشتند كه روابط عدم قطعيت هايزنبرگ يك اصل بر دانش بشري است نه يك اصل بر طبيعت.از جمله فيزيكداناني كه با هايزنبرگ، بور، بورن و ... مخالفت مي كرد آلبرت اينشتين بود.

 

علامه محمد تقي جعفري در اين زمينه مي گويد: "دليل هايزنبرگ و طرفداران وي اين بود كه طبيعت محكوم مكانيك كوانتومي است و در مكانيك كوانتومي جايي براي عليت نيست. استدلال مخالفان وي اين بود كه مكانيك كوانتومي در سطح آماري حاكم است و در سطح زيرين عليت جريان دارد، زيرا:

 

اگر يك ذره را برگيري از جاي  خلل يابد همه عالم سرا پاي

 

و نيز مي گفتند هايزنبرگ از يك موضع معرفت شناختي يعني عدم امكان پيش بيني آينده به يك موضع هستي شناختي يعني نفي حاكميت عليت در جهان پريده است.به هر حال با استدلالات و دلايل بسيار فراوان اكثر فيزيكدانان و فيلسوفان به قانون عليت اعتقاد دارند و آن را ضروري مي دانند و اصل عدم قطعيت هايزنبرگ را اصل عدم يقين مي دانند."

به هر حال هايزنبرگ و طرفداران او (بور، بورن، نويمن و...) مكانيك كوانتومي را بسيار كامل مي دانستند تا جايي كه طبيعت را ملزم به تبعيت از آن مي پنداشتند.تفصيل بيشتر اين مقوله خارج از حوصلهء اين گردآوري است ولي اشاره مي كنيم اين موضوع بسيار گسترده است و توصيه مي شود براي مطالعهء اين مقوله به كتاب"تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر" نوشتهء دكتر مهدي گلشني رجوع شود.با ذكر اين منبع اين قسمت را به پايان مي بريم.

سير تاريخي علم فيزيك

سير تاريخي علم فيزيك

t طلوع علم فيزيك (انسانهاي اوليه )

t دورهء تاريكي و رنسانس (كپلر- گاليله و ...)

t انقلاب نيوتني (نيوتن – هوك – هويگنس – يانگ و...)

t عصر حرارت و ترموديناميك (شارل- گيلوساك- بولتزمن – گيبس- يانگ و ...)

t عصر الكترو مغناطيس(گاوس – اورستد – آمپر – – فارادي – هرتز – ماكسول و...)

t عصر اتم (تامسون – رادرفورد – بور و ...) 

t انقلاب نسبيتي (اينيشتين و... )

t انقلاب كوانتومي (پلانك – دوبروي – شرودينگر – هايزنبرگ – ديراك – فاينمن و ...)

t هسته و ذرات بنيادي (بكرل – فرمي- چادويك – كوري – يوكاوا و... )