انتظار
واژه غريبي است ....
واژه اي كه روزها ، ماهها و حتي سالهاست كه با آن خو گرفتم
كه چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتمم در برگ تنهاييم براي تو، نمي دونم ؟
شايد كه روزي بخوانند بر تو ، عشق مرا ....
مي دانم روزي خواهي آمد ، مي دانم ....
گريان نمي مانم ، خندانم ....
براي ورودت اي عشق
وقتي به يادت مي افتم ، به ياد خاطراتت ....
نامه هايت را مرور مي كنم ، يك بار .... نه ..... بلكه صدها بار
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد ....
و اشك شوق بر گونه هايم روانه مي شود ....
تنها مي گويم ، هميشه در قلب مني !!!!!
مي دانم كه باز خواهي گشت ...................مي دانم !!!
به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي ....
به ياد او و تقديم به او ....
ساعت تنهايي
ثانيه ها را بنگر كه چه محزون
موسيقي تنهايي را مي نوازند
******
بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود
و گريه ات ، كه دگر خود دليل محكم دارد
بهشت سبز دلم ، بي تو اي سراپا درد
تنور داغ عطش خانه جهنم بود
شبي كه خسته تر از سايه آمدي ديدم
كه رد حادثه در چهره ات مجسم بود
و اشك
آي دمش گرم ، اين عصاره درد
به روي زخم عميق دل تو مرهم بود
مرا به دست غرورت سپردي و رفتي
شبي كه بارش باران مدام نم نم بود
كاش ....
مي ماندي
و اكنون دلم دواي خوش تري مي نواخت
تا زنده ام ، هستي ، كجا ؟
در آبادي بعد از تو هميشه خراب دل
در خاطر و در ياد بعد از تو هميشه تنهاي دل
مهم نيست كه اكنون دلت
به هواي كسي ديگر مي تپد
مهم آن است
كه من براي هميشه تنهايم
آن هم فقط به خاطر تو
اي كاش مي فهميدي ....
كاشكي هرگز نمي ديدم تو را
كاش انتهاي اميد زندگي
مي توانستم فراموشت كنم
يا شبي چون آتش سوزان دل
در فراز سينه خاموشت كنم
كاش چون خواب گريزان از ديده ام
نيمه شبها ياد رويات مي گريخت
مرغ دل افسرده حال و بسته پر
از ديار آرزويت مي گريخت
كاش از باغ خوش رويايي تو
دفتر انديشه ام پر مي گرفت
فارغ از انديشه هجران و وصل
زندگي بي عشقت از سر مي گرفت
كاش احساس نياز ديدنت
از وجودم چون وجودت پر مي گرفت
در دلم آتش نمي زد آنگاه
كاش آن شب چشمهايم كور بود
كاش آن شب در گلستان خيال
اي گل وحشي نمي چيدم تو را
كاش نسوزم در خزان آرزوها
كاشكي هرگز نمي ديدم تو را
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لحظه ها
لحظه ها رو با تو بودن
در نگاه تو شكفتن
حس عشق در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن
مثل قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن
مثل تشنگيه آبه
اگه چشمات من رو مي خواست
تو نگاه تو مي مردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي سپردم
اگه اسمم رو مي خوندي
ديگه از ياد نمي بردم
اگه با من تو مي موندي
همه دنيا رو مي بردم
بي تو اما سر سپردن
بي تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله
بي تو حتي زنده بودن
بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تو رو نديدن
واسه من رنج و عذابه
توي آسمون عشقم غير تو پرنده اي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه اي نيست
توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم به جز تو
هيچ كسي رو دوست نداره
***************
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نام خدا